حكايتی از پائولوكوئيلو
مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت. زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد.
بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند .
زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است.
او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟
چرا براي گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است
همان پول گلدان ساده را مي گيري؟
فروشنده گفت: من هنرمندم .
قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است.
آخرين اخبار درباره سرطان از بيمارستان جان هاپکينز
1 - هر شخص داراي سلول هاي سرطاني در بدن خود است .اين سلول هاي سرطاني درآزمايشهاي استاندارد خود را نشان نمي دهند تا آنکه به مقدار چند ميليارد سلول افزايش يابند. زماني که پزشکان به اشخاص مبتلا به سرطان اعلام مي کنند که ديگر در بدن آنها سلول سرطاني وجود ندارد ، اين حالت فقط بدان معناست که آزمايشها ديگر قادر به رديابي و پيدا کردن سلولهاي سرطاني نيست زيرا آن سلول ها به مقدار قابل رد يابي شدن در بدن وجود ندارند.
2 – سلولهاي سرطاني بين شش تا ده مرتبه در دوره زندگي يک انسان پيدا مي شوند.
4 - زماني که شخص بيماري سرطان دارد نشانه آنست که وي داراي کاستيهاي تغذيه اي شده است . اين کاستي ممکن است منشاء ژنتيک ، محيطي ، غذا ها و عواملي درشيوه زندگي باشد.
5 – براي غلبه بر کاستي هاي متعدد تغذيه اي ، تغيير در رژيم غذايي شامل اضافه کردن بعضي مخلفات غذا يي ، سيستم ايمني بدن را تقويت مي کند.
6 – شيمي درماني ضمن آنکه باعث مسموم کردن فوري سلول هاي سرطان است که سريع رشد مي کند ، سلول هاي سالم بدن درمغز استخوان و ديواره روده ها و غيره را که سريع رشد مي کند نيز از بين مي برد و مي تواند سبب ضايعه عضو بدن مثل کبد ، کليه ها و قلب و ريه ها و غيره شود.
8 - درمان اوليه با شيمي درماني و پرتو درماني غالبا اندازه تومور را کاهش مي دهد. بااينوصف شيمي درماني و پرتودرماني درازمدت به نابودي بيشتر تومور منتج نمي شود.
10 - شيمي درماني و پرتو درماني مي تواند باعث جهش ژنتيکي سلولهاي سرطاني گردد و مقاوم و پايدار شود ونابود کردن آن مشکل خواهد شد .جراحي مي تواند باعث گسترش سلول هاي سرطاني به ديگر نقاط بدن شود.
11 – يک راه موثر مبارزه با سرطان غذا نرساندن به سلولهاي سرطاني است . عدم رساندن مواد غذ ايي مورد نياز سلول براي جلوگيري از افزايش و چند برابر شدن تعداد سلولها است .
سلولهاي سرطاني از چه موادي تغذيه مي شوند؟
WHAT CANCER CELLS FEED ON?
الف – قند تغذيه کننده سرطان است. با قطع مصرف قند يک عامل مهم تامين غذا براي سلولهاي سرطاني قطع مي شود . جانشين هاي قند نظير NutraSweet ، Equal ، Spoonful و غيره با Aspartame ساخته مي شود و زيان آوراست. يک جانشين طبيعي بهتر عسل مانوکا يا ملاس ناشي از قند سازي است ليکن مقدار مصرف آن بايد بسيار اندک باشد. نمک سفره داراي افزودني شيميايي است که رنگ آنرا سفيد کند. جانشين بهتر نمک سفره نمک حاصل از آب دريا و يا Brag's aminos است.
ب – شير باعث مي شود که بدن بخصوص در سيستم گوارش (معده و روده ها ) مخاط درست کند. سرطان ا ز مخاط تغذيه مي کند . با قطع مصرف شير و جانشين کردن آن با شير سويا سلولهاي سرطاني در برابر بي تغذيگي قرار مي گيرند.
پ - سلولهاي سرطاني در محيط اسيدي مقاوم و پايدار مي شوند. رژيم مبتني بر گوشت قرمز اسيدي مي شود و بهترين آنست که ماهي خورده شود و بجاي مصرف گوشت گاو و خوک مقدارکمي گوشت جوجه مرجح است. گوشت قرمز همچنين محتوي آنتي بيوتيک هاي دامي ، هرمون هاي رشد و انگل است که تماما بخصوص براي اشخاص مبتلا به سرطان آسيب رسان است
ت - رژيم با 80% سبزيجات تازه و آب ميوه و بنشن ، دانه هاي نباتي ، آجيل ها و مقداري ميوه بدن را در محيط قليايي قرار مي دهد. ازغذاهاي پخته شده شامل بنشن ،حدود 20% مي تواند به بدن برسد. آنزيم هاي زنده در آب سبزيجات تازه به آساني جذب مي شود و ظرف 15 دقيقه به سطوح سلولي مي رسد تا سلولهاي سالم را رشد کافي دهد و تقويت کند. براي بدست آوردن آنزيم هاي زنده بمنظور ساختن سلول هاي سالم کوشش کنيد آب سبزيجات تازه ( بسياري از سبزيجات از جمله جوانه لوبيا ) مصرف کنيد و دو تا سه مرتبه در روز مقداري سبزيجات خام بخوريد. آنزيم ها در حرارت 104 درجه فارنهايت (يا 40 درجه سانتيگراد) ازبين مي روند.
ت- از خوردن قهوه ، چاي وشکلات که داراي کافئين زياد است پرهيز کنيد. چاي سبز جانشيني بهتر و داراي خواص ضد سرطان است. بهترين نوشيدني آب است. براي جلوگيري از ورود توکسين هاي معروف(مواد سمي ) و فلزات سنگين در آبهاي لوله کشي به بدن ، مصرف آب تصفيه شده يا فيلتر شده مناسب است . از خوردن آبهاي تقطير شده پرهيز کنيد.
12 - هضم پروتئين گوشت قرمز سخت است و نياز به مقدار زيادي آنزيم گوارشي دارد. گوشت هضم نشده که در روده ها باقي بماند فاسد مي شود و مسموميت ايجاد مي کند.
13 - ديواره هاي سلول سرطاني داراي پوشش پروتئين خشن است. با صرفنظر کردن از خوردن گوشت يا کمتر خوردن آن آنزيم بيشتري براي حمله به ديواره هاي پروتئيني سلول سرطان آزاد مي شود و به بدن امکان مي دهد سلول هاي سرطاني را از بين ببرد.
14 – بعضي مکمل ها : IP6, Flor-ssence, Essiac, anti-oxidants, vitamins, minerals, EFAs etc.)) سيستم ايمني را بهبود مي بخشند تا سلولهاي مبارزه کننده و کشنده خود بدن را براي از بين بردن سلول سرطاني تقويت کنند. مکمل هاي ديگرنظير ويتامين اي (E) توان برنامه ريزي کشتن سلول يعني روش معمولي خلاصي يافتن از سلول هاي آسيب ديده ، غير ضروري و غير لازم بدن را دارند .
16 – سلول هاي سرطاني در محيط حاوي اکسيژن توان ماندن ندارند. ورزش روزانه وتنفس عميق باعث مي شود که اکسيژن به لايه هاي سلولي برسد . اکسيژن درماني روش ديگرِي براي از بين بردن سلول هاي سرطاني است.
الكساندر فلمينگ
کشاورز فقیر اسکاتلندی بود و فلمینگ نام داشت.
يك روز، در حالي كه به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقي در آن نزديكي
صداي درخواست كمك را شنید،وسايلش را بر روي زمين انداخت و به سمت باتلاق
دوید...
پسری وحشت زده که تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد مي زد و تلاش مي كرد
تا خودش را آزاد كند.
فارمر فلمينگ او را از مرگي تدریجی و وحشتناك نجات می دهد...
روز بعد، كالسكه اي مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسید.
مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسري معرفي کرد
كه فارمر فلمينگ نجاتش داده بود.
اشراف زاده گفت: " مي خواهم جبران كنم شما زندگي پسرم را نجات دادی".
کشاورز اسکاتلندی جواب داد:"من نمي توانم براي كاري كه انجام داده ام پولی بگيرم"
در همين لحظه پسر كشاورز وارد كلبه شد.
اشراف زاده پرسید: " پسر شماست؟"
كشاورز با افتخار جواب داد:"بله"
با هم معامله مي كنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل كند.
اگر شبيه پدرش باشد، به مردي تبديل خواهد شد كه تو به او افتخار خواهي كرد...
پسر فارمر فلمينگ از دانشكده پزشكي سنت ماري در لندن فارغ التحصيل شد و
همين طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان
سر الكساندر فلمينگ كاشف پنسيلين
مشهور شد...
سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الريه مبتلا شد.
چه چيزي نجاتش داد؟ پنسيلين !
روسپی و راهب
راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش, یک روسپی اقامت داشت !
راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت وآمد دارند,تصمیم گرفت با او صحبت کند.
زن را سرزنش کرد: تو بسیار گناهکاری. روز وشب به خدا بی احترامی می کنی. چرا
دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی …؟!
زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و
بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان
بدهد.اما راه ديگري براي امرار معاش پيدا نكرد ...
بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به
بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ...
راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد:از حالا تا روز
مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!!
و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد,هر مردی
که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...
راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت:این کوه سنگ را می بینی؟ هر کدام از این
سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای,آن هم بعد از هشدار من.
دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش !
زن به لرزه افتاد,فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است. به خانه برگشت,اشک پشیمانی
ریخت و دعا کرد: پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند؟
خداوند دعایش را پذیرفت.همان روز,فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت.
فرشته به دستور خدا,از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد...
روح روسپی بی درنگ به بهشت رفت.
اما شیاطین روح راهب را به دوزخ بردند!
در راه, راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد: خدایا, این عدالت توست؟
من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام, به دوزخ می روم و آن روسپی
که فقط گناه کرده, به بهشت می رود ؟!
یکی از فرشته ها پاسخ داد:" تصمیمات خداوند همواره عادلانه است. تو فکر می کردی
که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران. هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه
فضولی می کردی, این زن روز وشب دعا می کرد. روح او, پس از گریستن, چنان
سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم.اما آن ریگ ها چنان روح تو را
سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!! "
از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها "
اثر : پائولو کوئلیو
می گویند برای تعمیر دیگ بخار یک کشتی عظیم بخاری از یک متخصص دعوت کردند.
وی پس از آنکه به توضیحات مهندس کشتی گوش داد وسوالاتی از او کردبه قسمت دیگ
بخار رفت، نگاهی به لوله های پیچ در پیچ کرد و چند دقیقه به صدای دیگ بخار گوش داد
و چکش کوچکی را برداشت و با آن ضربه ای به شیر قرمز رنگی زد ...
ناگهان تمام موتور بخار کشتی به طور کامل به کار افتاد وعیب آن برطف شد و
آن متخصص هم در پی کار خود رفت!
روز بعد که صاحب کشتی یک صورتحساب هزار دلاری دریافت کرد متعجب شد و گفت
که این متخصص بیش از پانزده دقیقه در موتورخانه کشتی صرف نکرده است .
آنگاه صورت ریز هزینه ها را خواست و متخصص این صورتحساب را برایش فرستاد:
بابت ضربه زدن چکش 5./ دلار !
بابت دانستن محل ضربه 5/999 دلار !!!
طاقت فرسا که آگاهی و اطلاع از چگونگی انجام دقیق و درست کارهاست.
بسیاری عمر خود را صرف بدست آوردن چیزهایی می کنند
که شیوه کسب آن را نیاموخته اند.
آنها با حالتی از تعجب و عدم رضایت از خود می پرسند:چرا زندگی مزد تلایشهایمان را
نداده است در حالی که همه آنچه در توان داشتیم به کار برده ایم؟!
موفقیت و رسیدن به اهداف و خواسته ها دارای اصول و قواعدی مشخص است و قبل از
هر اقدامی باید از این اصول آگاهی پیدا کرد.
زندگی به عمل همراه با علم وآگاهی جایزه می دهد و شما باید دقیقا بدانید که چه کارهایی،
در چه زمانی و با چه شیوه ای انجام دهید تا به نتایج مورد نظرتان دست پیدا کنید...
حكايتی از پائولوكوئيلو
شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.
ميخواهم ثابت كنم كه اوفقط بلد است به ما دستور بدهد،
وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.
ديگري گفت: موافقم.اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم...
وقتي به قله رسيد ند ،شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:
سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد.
شهسوار اولي گفت:مي بيني؟
بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.
محال است كه اطاعت كنم !
ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد،هنگام طلوع بود و انوار خورشيد،
سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد.
آنها خالص ترين الماس ها بودند...
مرشد مي گويد: تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند.
به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟
چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟
غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته :
عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت
پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم "
پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟
هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام
به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم.حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟
دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!
ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد
چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد.
هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد:
«بيچاره شدم، موتوريه مرد!»
مشتري: « اين كت چند است؟»
فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.»
مشتري: « واي! اون يكي چي؟»
فروشنده: « دو تا واي!»
عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
مشتري:«مجاني!»
معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟
دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»
اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»
اولي:« كتابي را كه بهت دادم خواندي؟»
دومي: «بله، آخرش خيلي خوب بود.»
اولي:« اولش چه طور بود؟»
دومي: «هنوز اولش را نخوانده ام.»
اولي:« به نظر تو، هويج باعث تقويت بينايي مي شود؟»
دومي: «حتما، چون تا به حال هيچ خرگوشي را نديده ام كه عينك زده باشد.»
فروهر نماد ايرانيان
درود،
ايرانيان يكی از كهن ترين مردمانی هستند كه نمادی بسيار زیبا و شگفت آور و
پر از دانش و فرزانش و خرد برای خود درست كردند.
واژه ی فروهر از دو بخش "فر" به چم "پيش" و "وهر" به چم "كشنده و برنده" درست شده است و
روی هم به چم (معنی) "پيش برنده" است و يكی از نيروهای چهار گانه ی هستی مشيا (انسان) است.
گوشزد: گويش درست آن
(( Farvahar ))
است و نه
Foroohar
در باور ايرانيان باستان يا زرتشتيان، هستی از چهار گوهر ساخته شده كه به هم پيوسته اند و از پرتوهای
آنها بر يكديگر پويندگی و بالندگی از هر كس سرچشمه می گيرد.
اين چهار بخش بدين شمارند: تن، جان، روان و فروهر. تن و جان از آن جهان زمينی هستند ولی روان و
فروهر از آن جهان مينوی سرشت مشيا (انسان) هستند.
اين نشان در زمان هخامنشيان، برگرفته از انديشه ی بنيادی دين پاك اشو زرتشت و برخی از نمادهای
انديشه ی ديگران به ويژه آيين پر راز مهر ايراني، ساخته شد و نماد مردمی ايرانيان شد.
هر يك از اندام های نگاره ی فروهر، گويای اندريافته ای در انديشه ی نياكان ما دارد،
كه در اينجا چكيده ای بسیار کوتاه از آن را بازگو می كنيم:

چهره ی سالخورده و درخشان و سامان فروهر: ياد آوری الگوي به كار گيري آزمودگی پيران جهان ديده،
دانا، رسا و خردمند است و درخشان و سامان بودن چهره ی او پاكی و آراستگی را گوشزد می كند.
دست راست فروهر هم رو به جلو و هم به بالا است: رو به جلو بودن دست آرمان مشيا (انسان) را ياد
آوری می كند كه همواره به سوی پيشرفت و بالندگی باشد. راست بودن دست نشان راستی و آشتی جو
بودن او در پيشرفت است. افراشته به بالا بودن دست نشان ستايش به درگاه اهورامزدای یکتا همزمان
با پيشرفت است.
چنبره(حلقه ی) در دست چپ فروهر: نشان پيمان سپند(مقدس) مشيا با اهورامزدا در پيوستن به اشويی
است. چپ بودن دست نشان شيفته بودن دل و جان به اهورامزدا است، چون دست چپ به دل نزديكتر است.
اين نماد امروزه بگونه ی انگشتر پيوند(حلقه ی ازدواج) در همه ی جهان بكار میرود..زن و شوهر
نيز با دادن انگشتر پيوند در دست چپ، پيمانی سپند را با يكديگر می بندند كه هميشه به يكديگر زنهار دار
(وفادار) باشند.
بال های فروهر: بال های گشاده ی فروهر در سه اشكوب (طبقه) فراگيري پندار نيك = هومت، گفتار نيك =
هوخت و كردار نيك = هورشت را به او سپارش (سفارش) و ياد آوري مي كند و نشان وارستگی مشيا از
گرايش های ناهنجار است، تا او به ياری آن، نيروی پرواز مينوي گرفته و به درجه ی رسايی و والا و
سرانجام به اهورامزدا برسد.
براستی چه زيبا گفت آن پيامبر و آموزگار بزرگ اشو زرتشت، چون تنها با بكار بستن همين پندار، گفتار و
كردار نيك جهانی پر از آرامش و آشتی خواهيم داشت.
چنبره ی (حلقه ی) پيرامون كمر فروهر: در اين نشان فرزانش ژرف و كهن زرتشتي ايرانی نهفته است كه
ياد آور نماد بی پايانی روزگار يا چنبره ي (حلقه ی) روزگار است و برگشت كردار مشيا به خود او است،
به ديگر سخن دوزخ و بهشت در همين جهان است
و هرچه بكنيم به خودمان برمی گردد و تنها پس از مرگ،
این كردار ما است که روان مان را در جهان مينوي شاد يا اندوهگين خواهد كرد. در آيين پاك زرتشت
بهشت برين يا دوزخ سوزان نويد داده نشده است.
دو رشته ی آويخته در پايين يكي به سوي راست و ديگري به سوي چپ: رشته ی سوي راست نشان سپنته
مينو = منش پاك و رشته ی چپ نشان انگره مينو = انديشه پليد است. باز در اين نشان فرزانش ژرف و
كهن زرتشتي ايرانی را می بينيم كه می گويد در مشيا (انسان) دو نيروی اهورايي و اهريمني هست و او
با كوچكترين گرايشي به سوي نيروي اهريمني،نابود خواهد شد.به ديگر سخن،خوبی و بدی در درون مشيا
هستی دارد و اين اوست كه با پندار، گفتار و كردار نيك به منش پاك خواهد رسيد. در فرزانش زرتشتي
اهريمن (شيطان) هستی جداگانه ای نيست كه همواره در کمین باشد كه مشيا (انسان) را گول بزند و او را
از راه راست كژ كند، ونكه (بلكه) اين نيروی اهريمنی، در درون او جای دارد و اين اوست كه با پشت سر
گذاشتن اين نيرو و رسايی(تكامل) توانا خواهد شد كه به اهورامزدا نزديك شود.اين نارسايی مشيا(انسان)
است كه هر لغزشی را گردن كسی می اندازد، و آفريدن هستي به نام شيطان، سستی او در برابر دشواری
ها و سختی ها است.
دامن فروهر رو به پايين در سه اشكوب (طبقه): نشان بد انديشی = دُژمت، بد گفتاری = دُژوخت و بد
كرداری = دُژورشت است و ياد آوری می كند كه هر كسی باید با زير پا گذاشتن انديشه، گفتار و كردار
ناپاك، كينه، رشك، آز و بدی را از خود دور سازد.
در پايان به اميد روزی كه مردم با دوری از پی ورزی (تعصب) دوباره بيدار شوند و
ريشه های زيبا و ژرف خود را باز شناسند.
برایم نوشتی برایت مینویسم.

میدونی چرا عکس همه ی عزیزام روی دیوار اتاقم هست جز عکس تو؟؟؟
وقتی خاطره های آدما زیاد میشه دیواره اتاقش پر عکس میشه
ولی دلت برای اون کسی بیشتر تنگ میشه که نمیتونی عکسشو روی دیوار بزنی...
حالا ببین من چه حسی دارم...
البته عکس تو توی کیفم همیشه دنبالمه...

مرگ همکار
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که
روى آن نوشته شده بود:
«دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در
مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم.»
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى،
کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که
جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه
کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مىرفتند و وقتى به
درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد.
آینهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد،
تصویر خود را مىدید. نوشتهاى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست
جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مىتوانید زندگىتان را متحوّل کنید.
شما تنها کسى هستید که مىتوانید بر روى شادىها، تصورات و موفقیتهایتان
اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید به خودتان کمک کنید.
مهمترین رابطهاى که در زندگى مىتوانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکنها و چیزهاى از
دست داده نهراسید. خودتان و واقعیتهاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است.
انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند.
تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
مطلبي درخصوص فروتني و تواضع
مصاحبه اي بود در شبكه CNBC
با آقاي وارنر بافيت، دومين مرد ثروتمند دنيا كه مبلغ 31 بيليون دلار به موسسه خيريه
بخشيده بود.
در اينجا برخي از جلوه هاي جالب زندگي وي بيان شده:
- او اولين سهامش را در 11 سالگي خريد و هم اكنون از اينكه دير شروع كرده
ابراز پشيماني مي نمايد!
-
- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگي مي كند كه
50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خريد. او مي گويد هر آنچه كه نيازمند آن مي باشد، درآن
خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه ديوار يا حصاري مي باشد.
-
- او هرگز بوسيله جت شخصي سفر نمي كند هرچند كه مالك بزرگترين
شركت سازنده جت شخصي دنيا مي باشد.
-
نامه به مديران اجرائي اين شركتها مي نويسد و اهداف آن سال را به ايشان ابلاغ مي نمايد.
او هرگز جلسات يا مكالمات تلفني را بر مبناي يك شيوه قاعده مند برگزار نمي نمايد.
او به مديران اجرائي خود 2 اصل آموخته است:
-
درست كردن مقداري ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشاي تلويزيون مي باشد.
-
نمود. بيل گيتس فكر نمي كرد وجه مشتركي با وارنر بافيت داشته باشد. به همين دليل او
ملاقاتش را تنها براي نيم ساعت برنامه ريزي نموده بود. اما هنگامي كه بيل گيتس او را
ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجاميد و بيل گيتس يكي از شيفتگان
وارنر بافيت شده بود.
-
توصيه اش به جوانان اينست كه:
از كارتهاي اعتباري دوري نموده و به خود متكي بوده و بخاطر داشته باشند كه:
الف) پول انسان را نمي سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته.
ب) تا حد امكان ساده زندگي كنيد..
انجام دهيد كه احساس خوبي را به شما عرضه مي كند.
د) بدنبال ماركهاي معروف نباشد. آن چيزهائي را بپوشيد كه به شما احساس راحتي
دست ميدهد.
ه) پول خود را بخاطر چيزهاي غير ضروري هدر ندهيد.
تنها بخاطر چيزهائي خرج كنيد كه واقعا به آنها نياز داريد.
و) نكته آخر اينكه، اين زندگي شماست.چرا به ديگران اين فرصت را مي دهيد كه براي
زندگيتان تعيين تكليف نمايند؟
اینگونه باشیم...
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش
باقیمانده بود،تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند.او یک بسته بیسکوئیت
نیز خرید.
او برروی یک صندلی دسته دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...
درکنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و روزنامه میخواند.
وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت
برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.
پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمیداشت، آن مرد هم همین کار
را میکرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمیخواست واکنش نشان دهد.
وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد:
«حالا ببینم این مرد بیادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.
این دیگه خیلی پرروئی میخواست!
او حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش
را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد
و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلیاش نشست، دستش را
داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه
بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ...
یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بیسکوئیت خود را با او تقسیم کرده بود،
بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...
آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست.
اگر بسیار کار کند. می گویند احمق است!
اگر بخشش کند. میگویند افراط می کند!
اگر جمعگرا باشد میگویند بخیل است!
اگرساکت و خاموش باشد میگویند لال است!
اگرزبان آوری کند.میگویند وراج است...!
اگر روزه برآرد ونماز بخواند می گویند ریا کار است..!
و اگراین واجبات را انجام ندهد. می گویند.کافر است و بی دین...!
لذا نباید برحمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.
* شیخ بهایی *
گفتگو با خدا
خوابيده بودم ؛
در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور
كردم . به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و
يكي مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم . خاطرات خوب،
خاطرات بد ، زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ...همه و همه را مي ديدم.
اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است .نگاه كردم، همه سخت ترين
روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها، ترس ها، درد ها،بيچارگي ها.
با ناراحتي به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري.
هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم.
چگونه، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها،
مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟»
خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت :
« فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود .
در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .
من به قول خود وفا كردم ،
هرگز تو را تنها نگذاشتم ،
هرگز تو را رها نكردم ،
حتي براي لحظه اي ،
آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ،
وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!»
از يك افسانه عاميانه برزيلي