تبليغاتX
((Future Team))

((زنگ سلامتی))

- خنده بر هر درد بی درمان دواست.

- انسان خنده ‌رو موفق‌تر است. (ژاپنی)

- خنده و تبسم صورت را زیبا می‌سازد.

- چهره خندان بیشتر در حافظه می‌ماند.

- خنده اولین رفلکس مثبت یک نوزاد است.

- خنده بهترین دارو برای معالجه افسردگی است.

- خنده گرفتگی‌ها و کرامپهای عضلانی را برطرف می‌سازد.

- جدی‌ترین آدمها کسانی هستند که می‌خندند و می‌توانند بخندانند. (فرانسوی)

- برای غلبه انسان بر دشواریها خداوند 3 روش در اختیار انسان قرار داده است.

خواب - امید - خنده (پروفسور امانویل)

- اولين كسي باش كه مي خندد. وقتي دليلي براي خنديدن نمي بيني،

همان زماني است كه بيشترين نياز به خنديدن است.

 

پس بخندید تا زندگی هم با شما بخنده

 

+ نوشته شده در 87/08/10ساعت توسط Mr.Mohsen |

هفت اصل طلایی موفقیت

 

1) امید  (هیچ گاه نگذارید دیو سیاه یاس بر روی زندگیتان سایه افکند. حتی اگر تنها ترین تنها ها شوم باز هم خدا هست. او جانشین تمام نداشته های من است.)

 

2)باور  (باورهای ما زندگی ما را میسازند. پس باور داشته باشید که انسان قدرتمندی هستید و توانایی انجام کارهایتان را به نحوه احسن دارید.)

 

3) هدف  ( اهدافتان تعیین میکند که در چه جهتی باید حرکت کنید. این اهداف هستند که تصمیم گیرنده ما هستند. هدفهای مناسب برگزینید تا موفق شوید.)

 

4)برنامه ( وقتی شیوه خاصی را در زندگی برمیگزینید باقی زندگیتان هم بر اساس این شیوه خاص شکل میگیرد. مواظب انچه که انتخاب میکنید باشید.)

 

5)تلاش ( تمام تلاش شما برای به دست اوردن هدفتان در زندگی باعث پیروزی تان میشود دلسرد نشوید و به تلاشتان ادامه بدهید. شما برنده خواهید بود و تلاش منظم پاداش چندین برابر دارد.)

 

6) پشتکار ( اگر در زندگی انسانهای موفق دقیق شوید خواهید دید که این مردم ممتاز هیچ گاه و تحت سخت ترین شرایط نیز از کاری که میکردند دست بر نداشته اند. موفقیت اصلی در گرو سعی و همت شماست.)

 

7) نتیجه ( شما اگر مراحل شش گانه را با روشهای اصولی به کار بسته باشید حالا شیرین ترن میوه هستی را میخورید و ان نتیجه است گوارای وجودتان .)

+ نوشته شده در 87/08/08ساعت توسط Mr.Mohsen |

((به خُشنودی اَهورامَزدا)) 

 

هفتم آبان روز كورش بزرگ و روز پاترمی (ملی) ايران خجسته باد.  

 

هفتم آبان سال ١١٩٩ ايرانی برابر با ٥٣٩ پيش از زايش (ميلاد) يا ٢٥٤٧ سال پيش در چنين روزی، كورش بزرگ پس از گشودن دروازه‌ي شهر بابل، اندر آن شهر بزرگ و باشكوه و بسيار كهن شد.

مردم بابل گمان مي‌كردند كه اكنون با چپاول، كشتار و دست درازی به جان و دارايی و زنانشان روبرو خواهند شد و سپس فرمانروايی زورگو و ستم گر بر آنان شهرياری خواهد كرد ولی كورش بزرگ و سربازانش نه تنها چنين نكردند ونكه (بلكه) او فرمان آزادی و برابری داد. فرمانی كه در سال ١٩٧١ زايشی (ميلادی) از سوی سازمان پاترمان هم‌پيمان (سازمان ملل متحد) همچون نخستين بيله‌ی (منشور) آزادی مردم در جهان شناخته شد.

 

نكته‌های برجسته‌ی بیله‌ی كورش بزرگ:

آزادی همه‌ی زندانيان يهودی و آزادی كيش و باور در امپراتوری او.

آزادی همه‌ی برده‌ها،كورش بزرگ هرگز در جنگ‌های خود برده يا دستگير جنگی

نمی‌گرفت. برابری برای همه از هر نژاد و تيره و گُن (جنس) در همه‌ی زمينه‌های

 چپيره‌ای (اجتماعی) در امپراتوری او.

 

كورش بزرگ، کشورهای شکست خورده را وادار به فرمان برداري نمی کرد و آنان می توانستند فرمانروای خود را خود برگزینند، كه نام آن ساتراپ (ايالت) بود. ساتراپ‌هاي امپراتوري ايران همان آزادی گزينشی را دارا بودند كه امروزه در ايالات متحده آمريكا می‌بينيم.

هوشمندي کورش بزرگ برآیند آمیختگی دو تيره‌‌ي بزرگ آريايي، پارس و ماد {ماد =  آذریان و کُردان} بود. آمیختگی این دو تيره ایران بزرگ را ساخت، کورش بزرگ را پديد آورد و در كارنامه‌ي جهان شگفتی آفرید. این آمیختگی پارس و ماد یا پارس و آذری و كُرد، هرگز جدا شدني نیست و یک پارچگی این بوم را در پناه خود دارد.

و چنين گفت آن ابَر مرد كارنامه‌ی (تاريخ) جهان:

فرمان دادم تا كالبدم را بدون تاپوت (تابوت) و موميايي به خاك به سپارند،

 تا پاره هاي تنم خاك ايران را درست كند.

روانش شاد و روز پاترمی (ملی) ايران بر همگی خجسته باد.

 

+ نوشته شده در 87/08/07ساعت توسط Mr.Mohsen |

((زرنگ بی ادعا))

يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي‌کنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامه‌نويس بازى کند.  

برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟» برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»

مهندس دوباره بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و

 ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد...

 

+ نوشته شده در 87/08/05ساعت توسط Mr.Mohsen |

+ نوشته شده در 87/08/03ساعت توسط Mr.Mohsen |

نمونه یک سوء استفاده!!!

 

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه:من باید با رئیسم برم سفر کاری,کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش,میگه:زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه:

 من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و

 هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن

 من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه:زنم مسافرتش لغو شد نیا که نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام

که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت,

معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد

حاضر شو که بریم مسافرت. 

.

.

.

    

خودتون ادامه اش رو برید ...  !!

نتیجه گیری :

تا آدم نشدید نه زن بگیرید نه شوهر کنید !! 
 

+ نوشته شده در 87/08/02ساعت توسط Mr.Mohsen |